خرید لباس حماقت پدر و مادر زندگی عروس جوان را تباه کرد

خراسان نوشت:پدرم از هول حليم افتاد توي ديگ و مرا هم بدبخت و سرافکنده کرد. او که در آرزوي داشتن پسر عمري را حسرت خورده بود با آمدن اولين خواستگار دستپاچه شد و گفت: در امر خير حاجت هيچ استخاره نيست و بايد به اين جوان ها کمک کنيم تا سر و سامان بگيرند و صاحب خانه و زندگي بشوند. دختر جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد افزود: متاسفانه پدرم با انجام تحقيقات بسيار کمي جواب بله را گفت و با اين جواب عجولانه مشکل درست کرد.من طبق رسم و رسوم خانواده خواستگارم با يک کله قند و يک قواره چادري نشان کرده «مراد» شدم تا ظرف چند روز، مقدمات مراسم عقدکنان را فراهم کنيم. اما پاي مراد، قبل از آن که به هم محرم شويم به خانه ما باز شد و پدرم او را پسر عزيزم صدا مي زد.ما حتي با هم براي خريد بيرون مي رفتيم و خانواده هر دو طرف با خوشحالي درباره اين موضوع حرف مي زدند و مي گفتند: تا مي توانيد بايد در همين ايام به هم وابسته شويد.متاسفانه من که در زمينه ازدواج آگاهي و تجربه اي نداشتم و از طرفي فکر مي کردم بزرگ ترها تصميم درستي گرفته اند همراه اين پسر جوان به اين طرف و آن طرف مي رفتم و او با اين ادعا که ما قرار است در کمتر از چند روز با هم ازدواج کنيم مرا طعمه هوس هاي خود کرد.در همان ايام بود که عمويم به خانه ما آمد و به پدرم گفت وضعيت محرميت و عقد اين دو جوان را مشخص کن و اجازه بده خطبه عقد بين آن ها جاري بشود بعد با هم رفت و آمد کنند، اما خانواده ام اين حرف او را به مسخره گرفتند و گفتند: چون دخترمان را به پسرشان نداده ايم حسادت مي کنند و چشم ندارند پيشرفت ما را ببينند.دختر جوان افزود: در حالي که پي گير انجام کارها و فراهم کردن مقدمات جشن عقدکنان بوديم و قرار بود براي انجام آزمايش هاي قبل از ازدواج برويم پدربزرگ مراد به علت کهولت سن فوت کرد و ازدواج ما چند ماه عقب افتاد. اما در اين مدت مراد و خانواده اش با گلايه از اين که چرا در مراسم عزاي پدربزرگ آن ها سنگ تمام نگذاشته ايم و اين که دو خانواده از نظر فرهنگي با هم فاصله دارند کاسه و کوزه ها را سر من شکستند و قرار و مدارهايمان به هم خورد.من با چشماني گريان با مراد تماس گرفتم و گفتم يادت هست چه بلايي سرم آوردي؟ بايد سر قول خودت بماني اما او با جواب سربالا مرا نااميد کرد و گفت: هرچه پدر و مادرش بگويند! او بدون اجازه آن ها آب نمي خورد.در اين شرايط من مانده ام چه خاکي سرم بريزم و وقتي با خودم فکر مي کنم مي بينم چگونه راضي شدم قبل از آن که به طور رسمي با پسري جوان ازدواج کنم مرتکب چنين حماقتي شدم؟در پايان از تمام پدران و مادران خواهش مي کنم در زمان ازدواج فرزندان خود احساساتي و هيجاني نشوند و با دستپاچگي تصميم نگيرند. همچنين دختران و پسران جوان هم به يکديگر فرصت بدهند تا پس از آن که با هم محرم شدند رفت و آمد داشته باشند و حد و مرزها را ناديده نگيرند، چون احترام ها شکسته مي شود و امکان وقوع هر اتفاق و تصميمي وجود دارد.آخرین اخبار اجتماعی و حوادث
ایران و
جهان را در اجتماعی بخوانید.